آب فیروزه ای رنگ رغز

پیمایش تنگ رغز؛ سفر ماجراجویانه، تفریحی، تاریخی، طبیعتگردی

توسط

روز اول : حرکت از تهران ، اصفهان

دوشنبه عید فطر صبح زود حرکت کردیم و صبحانه رو با ناهار یکی کردیم توی یکی از مراکز خدمات رفاهی صبحانه سلف سرویس مفصلی زدیم به بدن و رهسپار اصفهان شدیم تا مسیر ۱۴،۱۵ ساعته تهران به داراب رو تقسیم کنیم و سری هم به قشنگیای اصفهان بزنیم.

حدود ۳ ظهر و توی اوج گرما رسیدیم و وقتی برای از دست دادن نداشتیم، این شد که بی خیال گرما و عرق ریزون رفتیم میدون نقش جهان و همه ی مجموعه موجود رو دیدیم و بعدم زاینده رود بی گناه و خشک که دلمون جداً گرفت.

سقف مسجد شیخ لطف اله
سقف مسجد شیخ لطف اله

 

زیبایی های مسجد شیخ لطف اله
زیبایی های مسجد شیخ لطف اله

 

مسجد شاه
مسجد شاه

 

مسجد شاه و معماری خیره کننده اش
مسجد شاه و معماری خیره کننده اش

 

ما زیر سقف مسجد شاه اصفهان
ما زیر سقف مسجد شاه اصفهان

شب توی اصفهان سوییت خیلی معمولی گرفتیم (که در واقع مجبور شدیم و متاسفانه چادر سفری هم نبرده بودیم و همه ی هتل ها و سوییت هام پر بودن.)

روز دوم : از اصفهان به داراب

سه شنبه صبح  بعد از صبحانه زدیم به جاده به مقصد داراب و از مسیری که گوگل مپ ۸ ساعت تخمین زده بود با یه توقف ناهاری یکساعته تو رستوران پاسارگاد که دقیقا اول جاده پاسارگاد بود و غذای فوق العاده خوب و خوشمزه و قیمت مناسبی داشت، ساعت ۷:۳۰ به داراب رسیدیم.

ناهار خوشمزه ی رستوران پاسارگاد
ناهار خوشمزه ی رستوران پاسارگاد

پیدا کردن روستای فسا رود که محل قرارمون با لیدر دره نوردمون بود تقریبا ۱ ساعت و نیم طول کشید و وقتی رسیدیم به خونه ی آقا رضا هوا کاملا تاریک شده بود.خونه ی رضا یه ساختمون شامل دوتا اتاق بزرگ و یه آشپزخونه بود. تراس خونه با یه ارتفاع سی چهل میلی متری از زمین حیاط جدا می شد. دستشویی و حمام و روشویی انتهای حیاط و کنار ساختمون بود.بعدا فهمیدیم که مهمون های آقا رضا که برای دره نوردی رغز میومدن اونجا توی کلبه گِلی قدیمی توی حیاط اقامت داشتن که امسال چند تا بارون ناجور کلبه رو خراب کرده بود و خانواده رضا تصمیم به برداشتن کلبه و تعمیر حیاط گرفته بودن.

مادر، همون نَه نه به زبون شیرین دارابی، که برای من تلفیق شیرینی از لهجه شیرازی آغشته به جنوبی بود، مهربون و مهمون نواز و پایه ی گپ و گفت، ما رو برد داخل خونه و با فلاسک نقره ای چایی و قند ازمون پذیرایی کرد.رضا تازه از رغز برگشته بود و اندازه یه دوش گرفتن و اومدن وانت آقای زارع استراحت کرد و ما با یه کوله که وسایل موردنیاز دره مون بود سوار وانت شدیم و یه سافاری شبونه تو دل بیابون های داراب رو شروع کردیم.تصور کنید آسمون پر از ستاره و سحابی و … بارش شهاب سنگ.. شانس من گفته بود و توی یک آن عبور یه  شهاب سنگ هم دیدم.

از یه مسیر کوهستانی و تاریک رسیدیم به یه کلبه ی کوهستانی در حالیکه باد اختیار شن های از همه جا بی خبر رو دست گرفته بود و دیوانه وار می نواخت،جاتون خالی ما داشتیم باهم تیمی های دره نورد مون که یه ایرانگرد و هیچهایکر به اسم پویان و دوتا از پسرهای آقای زارع  به اسم مجید و علی بودن و رضا و همکارش جواد جوجه و برنج محلی و چرب دستپخت آقای زارع رو می خوردیم و در نهایت یه شب بدون خواب با زوزه های سرکشِ باد با صدای تنها خروس کلبه صبح شد .

روز سوم: شروع پیمایش ۱۴ ساعته تنگ رغز

حرکتمون رو اول با وانت تا اخرین جای ماشین رو شروع کردیم و بعدشم حدود ۱ ساعت و نیم  کوهنوردی به سرچشمه رغز رسیدیم و صبحونه رو همونجا املت درست کردیم و ساعت ۱۰ صبح رسما پیمایش رو آغاز کردیم.

کلبه ی کوهستانی صبح روز پیمایش 6 صبح
کلبه ی کوهستانی صبح روز پیمایش ۶ صبح

ورود به تنگه با یک شیرجه ی کوتاه شروع شد و بالاخره رویای دیدن این حوضچه های فیروزه ای حقیقت شد. طول کل تنگه ۴ کیلومتر و شامل ۶۴ آبشار هست که ۱۴ تای اونها مورد استفاده دره نوردان قرار می گیره و ارتفاع بلند ترین آبشار که آبشار وداع نام داره به حدود ۴۶ متر می رسه.

آب فیروزه ای رنگ رغز
آب فیروزه ای رنگ رغز

 

ما خوشحال در حال پیمایش رویای رغز
ما خوشحال در حال پیمایش رویای رغز

توضیح فرود ها و شیرجه ها و پرش ها توی هر حوضچه و از هر آبشار رغز امکان پذیر نیست و بنظرم عکس ها و ویدئوها حق مطلب رو بخوبی ادا می کنند.

فرودهای لذتبخش رغز
فرودهای لذتبخش رغز

 

یه کوله شصت لیتری تو کل مسیر پیمایش رغز همراه امین بود‌ (لباس‌های کل گروه توش بود!). هرچند توی فرودها و  صخره‌نوردی‌ها کارش رو چندبرابر سخت می‌کرد ولی توی پرش‌ها با خیال راحت پرتش می‌کرد تا آب به ته حوضچه برسوندش و خودش با فراغ بال شیرجه بزنه و تهش از آب تحویلش بگیره.

 

کوله همراه امین در پیمایش رغز
کوله همراه امین در پیمایش رغز

 

همنوردهای خوب و لیدرهای خوبتر
همنوردهای خوب و لیدرهای خوبتر

 

 

 

همنوردی با همراه ترین
همنوردی با همراه ترین

چیزی که توی برنامه رغز خیلی مهمه داشتن علاقه و قدرت بدنی کافیه چون اگر یکی از این دوتا فاکتور نباشه پیمایش تقریبا ۱۲ ساعته که تمام عضلات دست  و پاتون رو درگیر خودش می کنه ممکنه خیلی سخت بشه. بعد از پرش های کوتاه از چند آبشار کوتاه فرود ها شروع می شن که با داشتن لیدر حرفه ای و کاردرست که از محکم و درست زدن کارگاه هاش مطمئن باشین وبه توضیحات و راهنمایی هاش خوب عمل کنید فرودها خیلی لذتبخش می شن. البته نکته خیلی مهم داشتن دستکش مخصوص کار با طناب هست چون اصطلکاک دست با طناب جراحت ایجاد می کنه.

از بهترین قسمت های رغز سرسره ایه که از صدتا سرسره پارک های آبی هیجان انگیز تره :دی  جالبیش اینه که فقط یه سرسره توی کل پیمایش هست که کاملا بهش لقب سرسره داده شده .(فیلم سرسره بعدا بارگذاری خواهد شد)

برای یه عشق آب و آب بازی پرش و شیرجه ها تو حوضچه های زلال و عمیق فوق العاده س که توی این عشق امین رو دست نداره واقعا :دی

آقا جواد که از قبل می دونست امین عاشق پریدنه نشون کرده بود همه جاهای بلند و خوب رو به امین اشاره می کرد و امین هم که به سر دویدن و ..

با عبور کردن و جلو زدن از تیم های دیگه دره نورد که تعدادشون از ما خیلی بیشتر بود کنار حوضچه ی ماهی ها ناهار خوردیم و انرژی گرفتیم برای راند آخر از پیمایش عروس دره های ایران.

حوضچه ماهی ها رو اینجا با چشم دل ببینید:

 .
شنا توی حوضچه ی ماهی ها
شنا توی حوضچه ی ماهی ها

 

.

بعد از حوضچه ماهی ها که به پارکینگ اول هم معروفه دو فرود و دوتا حوضچه و یک حرکت تراورس(به نشستن روی صخره های سُر و انتقال نشسته با حمایت طناب گفته می شه) داشتیم که آخرین فرود از بلندترین آبشار تنگه بود. آبشار وداع  و حوضچه ی قلبی شکل با شکوهش.

فرود بسمت آبشار وداع
فرود بسمت آبشار وداع

فرود آبشار وداع بخاطر طولانی بودنش سخته و عضلات دست و پا رو خسته و کوفته می کنه. من با حمایت جواد پایین رفتم و خیالم راحت بود اگر دستم خسته بشه اون ترمز طناب منو داره اما شکر خدا نیازی به استراحت نشد و سلامت با حس غرور و دلتنگی زیاد این آخرین غول دوست داشتنی رغز رو هم از سر گذروندم.

و بالاخره آبشار وداع این باشکوه ترین ارتفاع تنگه رغز
و بالاخره آبشار وداع این باشکوه ترین ارتفاع تنگه رغز

 

بعداز فرود فاتحانه از وداع و کنار حوضچه قلبی پایینش
بعداز فرود فاتحانه از وداع و کنار حوضچه قلبی پایینش

 

 

از بعد از آبشار وداع مسیر خروج از تنگه رو با یک فرود و یک تراورس و یکم کوهنوردی حدود ۱ ساعت طی کردیم و آخرین پرش درست جایی که نقطه خداحافظی از سایه ها و دیواره های بلند صخره ای کنار آبیِ فیروزه ای بود انجام دادیم و بعد از اون تا به الان که دارم سفرنامه رو می نویسم تک تک لحظه ها و تصویرها رویا وار بی اونکه به زمان ارتباطی داشته باشن از جلوی چشمام می گذرن و قرار رو ازم می گیرن.

آخرین چیزی که توی این سفر ماجراجویانه باید بگم، انتخاب درست لیدر و راهنما و بلد هست که توی رغز بدون اون هیچ کدوم از این لذت هایی که توصیف کردم شدنی نیست.

ما قبل از روز پیمایش و شروع حرکت بسمت سرچشمه و تنگه پر از سوال و ابهام و نگرانی و فکر و خیال بودیم. تا زمانیکه از تنگه بیرون نیومده بودیم هنوز درباره لیدرمون و احساس بعد از خروج از تنگه شک داشتیم.

ما دره نوردی نکرده بودیم و تجربه استفاده از طناب و هارنس و تجهیزات دره نوردی نداشتیم و همش دلشوره داشتیم نکنه لیدری که انتخاب کردیم خوب نباشه یا عالی نباشه یا تجهیزاتش کامل نباشه، خوب مایه نذاره، همه ی تنگه رو نشونمون نده، در کل لب کلام اینکه ما که هیچی راجب داراب و تنگه ودره نوردی و رغز نمی دونستیم نکنه لیدرمون این کاره نباشه!

زمان پیمایشِ ما روز تعطیلی بود که تنگه بسیار شلوغ بود و تعداد تیم ها زیاد. ما توی طول مسیر تمام لیدرهای رغز رو از حرفه ای تا نیمه حرفه ای دیدیم و الان که از پیمایش برگشتیم و عکسها و خاطرات رو مرور می کنیم به جرأت می گم لیدری به کاردرستی و خوبی رضا و جواد ندیدیم چون مدیریت و عملکرد و رفتار تک تک لیدرهای توی تنگه رو با چشممون دیدیم و مقایسه کردیم. وقتی از فرودها با خنده و هیجان پایین می رسیدیم و قیافه ی بچه های تیم های بقیه لیدر ها رو نگران و مظطرب و نامطمئن می دیدیم فهمیدیم این مقایسه نتیجه ای جز درست بودن انتخاب لیدرمون نداره و خدا رو شکر که جز خاطرات فوق العاده با خودمون چیزی به خونه نیاوردیم.

آقا رضا و جواد و خانواده دوست داشتنی و مهربون رضا و کل مجموعه و هم تیمی هامون بغایت عالی بودن و انقدر هماهنگی و بی دغدغه گی برای لذت بردن کامل از این سفر بلطف خدا و با وجود تمام این افراد برامون میسر شد که با سختگیر بودنمون توی این مسائل مطمئنم بهتر از این امکان نداشت که باشه.

توی پارکینگ دوم و بیرون از کل تنگه جاییکه که دیگه خبری از آب های خوشرنگ و زلال نبود، آقای زارع با وانت آبیش منتظرمون بود.کوبیده شده و خندون رفتیم خونه رضا و نه نه و خواهرهای رضا به استقبالمون اومدن وچایی پر از صفا و خوشمزه شون مسکن درد های تن وبدنمون شد. بعد از اونم شام دستپخت نه نه که قیمه ی محلی بود نوش جان کردیم و از خستگی بی هوش شدیم .

رضا با تیم پیمایش فرداش توی همون مسیر برگشت مون قرار گذاشت و از همونجا با هم رفتیم خونه و بعد از یه دوش گرفتن مثل شب قبل با جواد و مهمون های فردای تنگ رغز راهی سافاری شبونه و خونه کوهستانی شد تا فردا …

روز چهارم : از داراب و دارابگردی به یزد گرم و همیشه دوست داشتنی

صبح بعد از رغز با وجود اصرار زیاد نه نه و خواهرهای آقا رضا برای ناهار موندن پیششون، بعد از خوردن صبحونه و جمع و جور کردن اسباب اثاثیه مون پرسون پرسون و از روی مپ رفتیم که آثار تاریخی و دیدنی داراب رو ببینیم و بعدشم بریم یزد که آخرین مقصد این برنامه سنگین و طولانی مون بود.

اول به دیدن نقش شاپور ساسانی رفتیم. نقش برجسته ای در ۴ کیلومتری جنوب داراب روی دامنه کوه پهنا که پس از پیروزی شاپور یکم بر والرین امپراتور روم کنده‌کاری شده و تصویر اسرای رومی در حال طلب عفو و ۱۸ نفر از روحانیان و بزرگان ساسانی در پشت سر شاپور اول را نشان می دهد.

نقش شاپور ساسانی داراب
نقش شاپور ساسانی داراب

نمیشه به داراب رفت و مسجد سنگی یا آتشکده آذرخش روندید.این بنا در دل کوه و صخره ها با دست انسان تراشیده و درست شده. ابتدا این مکان معبد مهرپرستان آریایی بوده و در دوره ساسانیان به آتشکده تبدیل می شه و در زمان اتابکان فارس با ساختن محراب به کاربری مسجد می رسه و به مسجد سنگی مشهور می شه. بیرون ساختمان اصلی هم اتاق سنگی کوچیکی برای اقامت نگهبان ها ساخته شده.

مسجد سنگی، آتشگاه آذرخش داراب
مسجد سنگی، آتشگاه آذرخش داراب
معماری بی نظیر مسجد سنگی داراب
معماری بی نظیر مسجد سنگی داراب

یکی دیگه از جاذبه های توریستی داراب و بطور خاص تر دارابگِرد که ۶ کیلومتری شهر داراب فعلی قرار داره، طولانی ترین دیوار مدور گِلی دنیاست که قدمت ۲۵۰۰ ساله داره و در شرف ثبت جهانی در گینس می باشد. شهر تاریخی دارابگرد که از کهن ترین شهرهای ایران و جهان محسوب می شه،نخستین پایتخت سلسله ساسانیان هست. دورتا دور شهر قدیمی دیوار مخروطی عظیمی از گل رس و سنگ و ملات آهک ساخته شده که ارتفاع آن به بیش از ۱۰متر می رسه. وجود یه ماده چسبنده  بین ملاط و گل به کار رفته در دیوار، باعث شده این دیوار با تخریب کم پا برجا و استوار باقی بمونه. مردم محلی اونجا به دیوار می گن خندق و جالبه بدونید که در اصل پشت دیوار یه خندق برای حفاظت بیشتر از شهر ایجاد شده بوده که عمق این خندق بیش از ۱۰ متر و عرض آن حدود۵۰ متر بوده است. این خندق پیوسته مملو از آب بوده و به گفته مورخین در آن گیاهانی بوده که دور پای افرادی که وارد خندق می شده اند می پیچیده و مانع از شنا کردن آنها می شده. آب مورد نیاز خندق از رودخانه های اطراف از جمله رود بال تامین می شده است.(در مسیر برگشت از داراب به یزد عکس و توضیحاتی درباره این رودخونه که الان به سد تبدیل شده می گذارم).

همینطور گنبد نمکی دارابگرد وسط دشت پهناور داراب سر از خاک بر آورده. این کوه نمکی مرکز شهر باستانی دارابگرد بوده که دیواری حلقوی آن را در برگرفته.

گرچه تشخیص دادن دیوار از سطح زمین واقعا سخت بود و ما یک بار با ماشین از کنارش گذشتیم و با پرسیدن تونستیم محل دقیقش رو پیدا کنیم و البته از زاویه هم سطح مدور بودن و طول دیوار قابل دیدن نبود.اما عکس های هوایی خوبی از دیوار توی اینترنت وجود داره که یکی شون رو میذارم اینجا.

دیوار گلی شهر باستانی دارابگرد
دیوار گلی شهر باستانی دارابگرد

حالا بعد از دیدن اینهمه جاهای تاریخی و خفن داراب سرظهر بود و نوبت ناهار. توی مسیری که از داراب به یزد گوگل مپ بهمون داده بود از شهر داراب می گذشتیم و برای ناهار به رستوران و بیرون بر سناتور توی خیابونی که به هتل شاهپور داراب می رسید بر خوردیم و عجب انتخاب فوق العاده ای هم بود. خیلی گشنه بودیم و در نتیجه رکورد زدیم و کلم پلو شیرازی و ماکارانی و یه چلو قیمه خوردیم و در لذت خوشمزه بودن ناهارمون غوطه ور شدیم :پی

مسیرمون به یزد از ایج، استهبان، نی ریز و مهریز می گذشت و توی راه سد پهناور با آب های فیروزه ای به نام رودبال رو دیدیم و یه خانم و برادر زاده اش رو از روستای انجیرک سوار کردیم که از اتوبوس استهبان جا مونده بودن و راهی خونه خواهر و مراسم عروسی اقوامشون در شیراز بودند. خانم انجیرکی مهربون بهمون یه شیشه نوشابه بزرگ رب انار دست ساز خودش رو هدیه داد و با هم تو پایانه مسافربری استهبان خداحافظی کردیم.

بوقت اذان مغرب به یزد رسیدیم و با امیر چخماق جان سلام و اظهار دلتنگی کردیم و به خونه ی محبوب خشتی مون رفتیم. خانه خشتی اقامتگاه نقلی و زیبا و پر از آرامشی بود که توی سفر مهر ماه و تعطیلات تاسوعا  و عاشورا مهمونش بودیم. خیلی خوشحال بودیم که با همه ی خستگی هامون به خونه ی امن و با صفای خشتی رسیده بودیم و می تونستیم توی حیاطش بشینیم و از سماور همیشه روشنش استکان استکان چای بنوشیم و ریلیف کنیم.

خانه خشتی دوست داشتنی یزد
خانه خشتی دوست داشتنی یزد

روز پنجم : بازگشت به تهران از سفر رویایی و طولانی رغز

صبح و صبحونه خونه خشتی و بعد یه دیدار کوتاه بصرف آب طالبی تگری با امیر چخماق و خرید سوغاتی برای خانواده و حرکت به سمت خونه، تهرانِ شلوغ و پر دود و آلوده…

صبح و حیاط باصفای خانه خشتی
صبح و حیاط باصفای خانه خشتی
و صبحانه خونه خشتی جان توی ظرفای میبدی
و صبحانه خونه خشتی جان توی ظرفای میبدی

 

ممکن است بپسندید

2 نظر
  1. حمید 3 ماهپیش
    پاسخ

    سلام.خیلی خوشحال با سایت شما آشنا شدم.واقعا دمتون گرم.
    میشه بگید برای رفتن به تنگه رغز چه تجهیزاتی نیاز هست؟

    • هانیه رحمتی 3 ماهپیش
      پاسخ

      سلام و ممنون از توجه تون. تمام تجهیزات مورد نیاز برای دره نوردی برای تنگه ی رغز هم لازم و ضروری هستند.

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.