نانو اویا نوارارالیا

سفرنامه سریلانکا: قسمت پنجم،از نوارا الیا سرزمین چای و آبشار تا اِلا و قله ی مینی آدام

توسط

عجب روزی بود امروز

صبح که در حال خوردن صبحانه در هاستلی که شب قبلش با توفیق اجباری نصیبمان شد بودیم، هیچ تصوری از روز طولانی و پر فراز و نشیب ، زیبا و زشت امروز نداشتیم. دلمان برای پنیر تنگ شده اما نه آنقدر که بخواهیم به این زودی برگردیم  چون هنوز نادیده های سرزمین چای زیاد است. خلاصه صبحانه ی ۲۶ دلاری که با هزینه ی یک شب اقامت بود را می خوریم، چای ولرم و یک کره مسافرتی کوچک و یک چهارم کف دست هم مربای انبه و یک دایره به قطر سه بندانگشت نیمرو با یک عدد موز استوایی .عالیست مگر نه؟! باران نرمی می بارید وهوا کاملا بهاری بود زمانیکه از هاستل و حیاط با صفاش بطرف ایستگاه قطار حرکت می کردیم.

حیاط باصفای هاستل در نواراالیا
حیاط باصفای هاستل در نواراالیا

 

وقتی می رسیم به ایستگاه قطار نانو اویا (Nanu Oya) همان قطار مشهور رویایی نوارا الیا به الا (Nuwara eliya to Ella) می فهمیم که قطار ۹:۳۰ را از دست داده ایم. بماند چطور اما به جای انتظار سه ساعته در ایستگاه برای قطار ساعت ۱۲:۳۰ حالا سوار اتوبوس والاکِوِله شدیم و یک ساعت و خرده ای از جاده ی کوهستانی در ارتفاعی که آنقدر هست که دستهایمان ورم کند از بین مزارع چای و باران و مه به ایستگاه شهر می رسیم. می پرسیم چطور می شود به آبشار کِلِیرز (clairs) برویم و جواب مان را در اتوبوس دیگری می گیریم. جاده از مو باریکتر و از پیچ های روده های آدم پر پیچ و تاب ترست! و  به جز ما هیچ کس آن قدر از باران و مه و سبزی لایتناهی و آهنگ سریلانکایی در اتوبوس لذت نمی برد! چون اساساً کسی که غیر بومی آن جا نباشد در مسیر وجود ندارد. حس می کنیم داریم به اکتشاف واقعی دست می زنیم و این بهانه ایست تا دوپامین مغزمان فعال شود واحساس انرژی و عشق و لذت ما را در برگیرید.

در اتوبوس های سیلانی...
در اتوبوس های سیلانی…

 

مزارع چای در نوارا الیا زیر باران
مزارع چای در نوارا الیا زیر باران

 

اینجاست رسیدیم!

باران می آید و همه جا سبز است، سبزی که با مه در آمیخته و معلوم نیست کدامیک عاشق تر دیگری را در آغوش کشیده. کارگران خانم همان قدر که در ذهن ما تداعی کننده شالیکاران زحمت کش شمالی هستند گروه گروه برای برداشت کشت ها در حال محو شدن در مزارع چای هستند که همگی در شیب های دو طرف جاده قرار دارند . از دیدن دشت ها و کاشت های وسیع چای که آبشار چند طبقه ی کلیرز را در بر گرفته ذوق زده شده ایم. پشت سرمان صدای جرقه و بعد افتادن یک درخت بزرگ صدمتر جلوتر در کنار جاده را می شنویم! از جاده پایین تر رفته بودیم تا نزدیک تر به آبشار عکس بگیریم، وسط بوته های چای. سرمست از زیبایی مناظر میاییم لب جاده تا برگردیم به ایستگاه قطار اما انگار چیزی شده! جاده بند آمده. پای من در کفش می سوزد. کفشم را که درمی آورم چندشم می شود، چند زالو می بینم که در آرامش مشغول خون خواری هستند! امین به زحمت زالوها را جدا می کند (در واقع درستش این است بگویم “می کَند”، خون بند نمی آید، لامصب ها چقدر عمیق می زنند . هنوز باران می بارد و سرنشین ماشین ها در صف ترافیک کنار جاده عملیات نجات پای من را نگاه می کنند که چطور الکل و پاکسازی و چسب زخم زده می شود.

غیر قابل توصیف، زیباست آبشار کلیرز
غیر قابل توصیف، زیباست آبشار کلیرز

 

 

 

 

خون خواری زالو های سیلانی از من:د
خون خواری زالو های سیلانی از من:د

 

 

پرواز یک روح درست از بالای سرمان…

با خیل جمعیت چتر بدست جلو می رویم، باور نمی کنیم چه می بینیم. درخت بزرگی افتاده وسط جاده و کلی آدم و چتر در حال دویدن هستند. یک نفر از سمت مخالف لبخند زنان می پرسد کجا می روید؟ جواب می دهیم، می گوید نمی توانید تا یک ساعت دیگر بروید! جاده بسته است، درخت افتاده و یک نفر مُرده! یه زن که با بچه اش سوار توک توک بوده و درخت افتاده روی این بخت برگشته ها! حتی فیلمی که از صحنه تصادف گرفته بود با هیجان نشانمان می دهد. خدا را شکر که نمی توانم چیزی از صفحه ی موبایلش تشخیص بدهم! آخرین قطار یک ساعت بعد حرکت می کند، جاده از دو طرف بسته شده و نمی دانیم چطور باید به ایستگاه قطار برسیم. با همان کوله ها راه می افتیم تا درخت تنومند بر خاک نشسته و جمعیت دور جنازه را رد کنیم. به سختی با کوله های بیست کیلویی از بین جمعیت که حالا صدها نفر شده اند و از زیر درخت و تنه هایش که قاتل جان یک مادر شدند می گذریم. خون میبینم و کیفش را.. حالم خراب است، داغونم، باورمان نمی شود. ما پایین جاده افتادن درخت را دیدیم و فکر کردیم کسی قطعش کرده و درخت روی سیم برق افتاده. اما نمی دانستیم که باران باعث جرقه سیم های برق و انداختن درخت و کشته شدن یک انسان شده.

حادثه در جاده
حادثه در جاده

 

 

بارانی که جان یک درخت و یک مادر را گرفت.. بلای طبیعی(
بارانی که جان یک درخت و یک مادر را گرفت.. بلای طبیعی(

اگر بهشت قطار و خط راه آهن داشت…

پیاده تا یک جایی می رویم خوشبختانه اتوبوسی قبل از محل حادثه در حال دور زدن است و خیال بازگشت دارد. به ایستگاه قطار نزدیک والاکِوِله می رسیم. فکر می کردیم قطار به الا ساعت ۱:۳۰ می آید اما بلیط فروش می گوید “۲”، حالا ساعت ۱۲:۳۰ست. دو دو تا چهارتایمان را می کنیم و دوباره سوار اتوبوسی و اتوبوس بعدی و از نانو اُویا قطار ساعت ۳:۳۰ را سوار می شویم. مسیر قطار از بهشت می گذرد! باران می بارد و مه بهشت را رویایی تر می کند.

ایستگاه قطار نانو اویا نوارا الیا

 

مسیر قطار بهشتی نواراالیا به الا
مسیر قطار بهشتی نواراالیا به الا

 

نشستن روی صندلی های این قطار توصیه نمی شود!ایستادن و نشستن در کنار درب ها می شود:)
نشستن روی صندلی های این قطار توصیه نمی شود!ایستادن و نشستن در کنار درب ها می شود:)

.

 

 زودتر از ۴ساعت به اِلا رسیده ایم و ایستگاه قطارش عجیب یاد فیلم های غرب وحشی را تازه می کند. یک ساعتی از روشنایی مانده، قصد به دیدن لیتل آدامز پیک (little adam’s peak) می کنیم (ورژن قلابیِ قله آدم ” “Adam. قله ی اصلی آدم در کوهستانی بنام نورعلی، درنزدیکی نو وارا الیا قرار دارد و می گویند جای پای جدمان آدم در زمان عروج مجدد به آسمان  بر روی قله ی این کوه قراردارد و ازین جهت مکانی ست که همواره برای تمام ادیان مقدس بوده .

فتح قله بعد از اذان مغرب به افق الا!

در سفرنامه ی سیلان برادران امیدوار خوانده بودم که چه افسانه هایی از این کوهستان صدها سال است که سینه به سینه نقل شده و اعتبار و خاصیت رمزآمود و مقدسی گرفته آن قدر که گویا از معجزاتش گره گشایی از بخت دختران نیز می باشد ، البته ما که فقط شنیده ایم اما اگربا سبزه گره زنی و دعا و نذر امامزادگان خودمانی به مراد دل نرسیده اید بد نیست قله ی آدم را هم امتحان بفرمایید ضرر که ندارد هم سیاحت ست و هم توسل :)!

آخرین دانه های نور وقتی در حال کوهنوردی با کوله بار سنگینمون بطرف نوک قله ی مینی آدم بودیم از ما خداحافظی کردند و در جایی لا به لای خط افق با تاریکی همدست شدند. در تاریکی محض و زمانیکه هیچ بنی بشری روی قله و اطرافش نیست بعد از سه ربع کوهنوردی، روز پر از زیبایی، لذت، خستگی و غم و شادی مان را با هیجان ملاقات با تمثال های بودا در ظلمات قله به پایان می رسانیم. هیچ کس تا بحال در تاریکی دست به این صعود زده بود یا نه، نمی دانیم! اما این خود شیرینی ماندگاری بود در خاطرات مان .

تلاش برای رسیدن به قله ی مینی آدم پیش از رفتن نور
تلاش برای رسیدن به قله ی مینی آدم پیش از رفتن نور

ممکن است بپسندید

4 نظر
  1. برزو رحمانی 12 ماهپیش
    پاسخ

    سلام من میخواستم برم یمقدار راهنمایی میخواستم ممنون میشم اگه جواب بدید

    • هانیه رحمتی 12 ماهپیش
      پاسخ

      سلام
      برای اطلاعات کلی درباره ی سریلانکا کتاب LONELY PLANET، سفرنامه های مختلف ایرانی و سرچ کردن در گوگل و اینستاگرام می تونه بهتون کمک کنه برنامه ی سفر و اطلاعات مورد نیازتون رو بدست بیارید. اگر سوال خاصی دارید در صورتیکه بدونیم راهنمایی تون می کنیم.

  2. محمدرضا صیرفی 11 ماهپیش
    پاسخ

    سلام خانم همتی
    با تشکر از سفر نامه خوبتان چند سوال داشتم
    ۱.جهت سفر به سریلانکا چند روز را پیشنهاد می کنید و در صورت امکان تقسیم روز ها بر حسب مکان ها را بفرمائید.
    ۲. کدام اپراتور برای سیم کارت بهتر است .
    امیدوارم سال خوبی را کنار خانواده شروع کنید

    • هانیه رحمتی 9 ماهپیش
      پاسخ

      سلام
      تعداد روز برای سفر به هر مقصدی بسته به شرایط و تحقیقات خود شما دارد و اینکه چه مقدار قصد دارید برای دیدن محل مورد نظرتون وقت صرف کنید من نمی تونم تعداد مشخصی پیشنهاد بدم و شما برای سفر نیاز به برنامه ریزی شخصی دارید تا مکان هایی که دوست دارید ببینید. اسم اپراتور ها رو در پاسخ به خانم ندا نوشتم.

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.