فروشگاه صنایع دستی در مجاورت پیناوالا

سفرنامه سریلانکا: قسمت سوم، روز دوم کاندی

توسط

امروز قرار است کاندی گردی کنیم. یک برنامه خیلی فشرده شهرگردی که با بازدید از یقیم خانه ی فیل ها شروع می شود.   بومی های سریلانکایی برای ورود به اغلب اماکن توریستی نیازی به پرداختن پول ندارند. ولی توریست ها مبالغ نسبتا بالایی باید بپردازند. یتیم خانه فیل ها در پیناوالا (pinnawalla) هم از این موضوع مستثنی نیست. پناهگاهی برای فیل هایی که راهشان را گم کرده اند یا موجودات دیگر به آنها آسیب رسانده اند و از نعمت خانواده و والدین محروم هستند. فیل ها در اینجا تیمار و نگهداری می شوند، و روزی چند مرتبه از بطری های بزرگ شیر می خورند و در رودخانه پهناور منطقه آب تنی می کنند. هنگام دیدن از درون محوطه ی یتیم خانه که ما را یاد پارک های ملی کنیا می انداخت، با داوطلبین سفید پوست و اروپایی مواجه شدیم که با هیجان و شادی به کارهای تیمار و نگهداری فیل ها می رسیدند.

وقت آب تنی :))
وقت آب تنی :))
کینگ کوکونات، نوشیدنی رایج و پرانرژی سیلان
کینگ کوکونات، نوشیدنی رایج و پرانرژی سیلان

باغ گیاه دارویی کاندی

بعد از آن به باغ گیاهشناسی و دارویی کاندی می رویم. ورودی ندارد و یک جورهایی بازاریابی محصولاتشان محسوب می شود. از همان ابتدا یک راهنما دانه دانه از گیاهان و خواصشان را برایمان توضیح می دهد و حتی تست می کند . از اولی پمادی درست می شود که به درد رفع حشرات می خورد. دومی برای کندن دائمی موهاست، سومی برای میگرن، چهارمی برای.. . خیلی ها را از بو و نامشان می شناسیم و می گوییم درایران هم از آنها وجود دارد: دارچین، زنجبیل، و.. . در انتها یک ماسو می آید و یک ماساژ حسابی هم نصیبم می شود، با انعامی هشتصد روپیه ای.

دانه ی کاکائو نمونه ای از گیاهان باغ دارویی کندی
دانه ی کاکائو نمونه ای از گیاهان باغ دارویی کندی

برنامه فشرده کاندی گردی …

یکی از جاذبه های سفارش شده که برادران امیدوار در سفرنامه ۶۵ سال پیش خود به این جزیره پیشنهاد داده اند دیدار از دانشگاه شهر کاندی ست. آن ها در سفرنامه ی خود نوشته بودند که دانشجویان این دانشگاه با پای برهنه برای کسب علم و دانش به دانشگاه می رفته اند و فلسفه ی آن ها برای این کار فروتنی و تواضع در مقام کسی است که جویای علم است.از نظر آن ها انسان در برابر علم هیچ بزرگی و عظمتی ندارد و نباید فخر بفروشد و باید همه را یکسان بشمارد. از” مادو” (میزبان کوچسرفینگی ما در کاندی) می خواهیم ما را به دانشگاه ببرد و او که خود روزی همانجا درس خوانده با کمال میل می پذیرد.

دانشگاه زیبای کاندی
دانشگاه زیبای کاندی

دانشگاه کاندی (دانشگاه که نه، بهشت!) پهناور است، از غرب به رشته کوه های پوشیده از جنگل می رسد و از شرق به رودخانه ای رویایی که دو قسمت جنوب وشمال دانشگاه را با پل سنگی صد ساله ای از یکدیگر جدا می کند. ،هر نقطه از این دانشگاه به یک پوشش گیاهی فق العاده آراسته شده و معماری ساختمان ها قابل توصیف نمی باشند. ساختمان های متروکه ای هم وجود دارند که هیچ ساکنی به جز کولونی میمون ها ندارند. درخت های استوایی با شاخه هایی پر ابهت مانند چتری سبز و بزرگ تعریف شما را از سایه ی زیر درخت عوض می کنند. اگر چه از آن سنت دیرینه ی پابرهنگی در دانشگاه دیگر خبری نبود .تنها دانشگاه در شهر کندی اینجاست، همه چیز رایگان در اختیار دانشجویان قرار می گیرد و به ادعای مادو بهترین اساتید دنیا در رشته های فنی اینجا تدریس می کنند(درست و غلط اش را نمی دانیم اما از مجموعه ی دانشگاه آنقدر شگفت زده ایم که مقاومتی در برابر این ادعا نمی توانیم داشته باشیم).

میمون های دانشگاه کندی خانوادگی جویای علم و از دانشجویان ممتاز هستند
میمون های دانشگاه کندی خانوادگی جویای علم و از دانشجویان ممتاز هستند
اینجا دانشگاه کاندی ست!
اینجا دانشگاه کاندی ست!
مقیاس بزرگی درخت های دانشگاه
مقیاس بزرگی درخت های دانشگاه

برای بازدید یک کارخانه چای در کاندی از بهشتی به نام دانشگاه کاندی خداحافظی می کنیم. باز هم نیازی به پرداخت ورودی نیست و یک راهنمای مسلمان در کارخانه ی چای هر آنچه بعد از مرحله برداشت چای تا تولید چای نوشیدنی نمی دانیم به زبان انگلیسی و بصورت عملی برایمان می گوید و در آخر بعد از دیدن گالری عکس ها و تجهیزات موزه ی آن کارخانه با دو فنجان چای لب سوزِ لب دوز پذیرایی و آماده ی پرزنت شدن (بخوانید آگاه شدن!) برای خرید سوغات سیلان می شویم.

شاید سه ساعتی از ظهر گذشته باشد که از شدت گرسنگی به پیشنهاد مادو به یک رستوران سلف سرویس می رویم و تلافی این چهار روز را با پاستا و سالاد کلم و میوه های استوایی در می آوریم.

سلف سرویس سریلانکایی
سلف سرویس سریلانکایی

در مرکز شهر کندی دریاچه قشنگی وجود دارد که در منظره ی روبروی آن و درست بالای تپه ها مجسمه ای عظیم از بودا قرار گرفته و بعد از غروب آفتاب با نورپردازی هایی که به رنگ نقره دیده می شوند با صدای دعا و مناجات عصرگاهی حس روحانی و دلپذیری به انسان می بخشد.

مراسم رقص محلی (و البته پرده آخر آن، راه رفتن روی آتش) هم در مجاورت این دریاچه و درست چند متر آن طرف تر از مقدس ترین معبد بودایی در کشور سیلان در سالن تئاتر محلی همه روزه قبل از غروب آفتاب میزبان تعداد زیادی از توریست های مشتاق و علاقه مند است.فلسفه ی این نمایش که با رقص سنتی کاندی عجین شده کاملا به مذهب و آموخته های بودایی برمی گردد و دانستن این نکته که کلیه ی بازیگران و نوازندگان و رقاصان این نمایش افرادی با اعتقاد و پایبند به تزکیه ی نفس و آموخته های بودایی هستند حس و حالی از نوع دیگر به تماشاچی می چشاند.

گروه رقص کندی
گروه رقص کندی

 

 

بلافاصله پس از نمایش سیل توریست های تماشاچی مستقیم به معبد دندان بودا سرازیر می شوند.یعنی دقیقا زمان نماز و مناجات عصرگاهی بودایی ها.

دریاچه آرام است و از صدای بلندگوهای دعا لبریز شده است. اردک ها بدون آنکه کسی به زور به لانه یا قفسی روانه شان کند در تاریکی کناره های دریاچه به زبان خود دعا می خوانند. ماهی ها بدون ترس از به دام افتادن در قلاب های ماهیگیران به گوشه ها آمده اند و از دست عده ی زیادی کودک و والدین شان نان و خوراکی اهدایی برای شام امشب شان دریافت می کنند و دعا به جان بودا می کنند که به رهروانش پند داده است به هیچ موجود زنده ای صدمه و آزار نرسانند و آن ها را برای لذت و خوراک خود قربانی نکنند. خدا در این نقطه هلول کرده است.

دریاچه ی کندی و حضور بودا
دریاچه ی کندی و حضور بودا

نوبت به تجربه حضور در مهم ترین معبد بودایی ها در سریلانکا می رسد. بودایی ها معتقدند حدود دو هزار و پانصد سال پیش که روح بودا به آسمان می رود میان سرزمین های مختلف بودایی بر سر محل دفن جسمش اختلاف نظر و کشمکش به وجود می آید. هر کشور معتقد بوده برای ادامه بقاء و رونق باید بخشی از جسم بودا را داشته باشد. استخوان ها تقسیم می شوند و یک دندان از بودا به سرزمین سیلان می رسد.

معبد دالاگا ماگی گاوا محل نگهداری دندان بودا
معبد دالاگا ماگی گاوا محل نگهداری دندان بودا

برای ورود به معبد دندان بودا توریست ها باید ورودیه بپردازند و علاوه بر برهنگی پا این نکته نیز جالب است که مسلمانان با حجاب روسری یا هر نوع پوششی که سر را پوشانده باشد اجازه ندارند حتی به حیاط معبد وارد شوند.

داستان دندان بودا …

این دندان در حال حاضر در معبد دندان یا (دالادا ماگی گاوا) شهر کاندی نگهداری می شود .  وارد معبد که می شوم سخت مشتاق دیدار این دندان مقدس هستم ولی آن را در یک محفظه گنبدی جواهری قرار داده اند و امکان دیدن آن وجود ندارد.. “مادو” می گوید فقط زمان های دشواری و قحطی دندان را به نمایش عمومی می گذارند و اینطور نعمت بر سریلانکا جاری می شود وگره از مشکلات گشوده می شود. مادو بودایی مذهبی نیست. تعجب می کنم و از او می پرسم خودت هم دیده ای؟
می گوید بارها دیده در زمان بی آبی و بعد از ماه ها نباریدن آسمان بلافاصله بعد از نمایش عمومی دندان، آسمان باریدن گرفته.

اینجا دلم می خواهد به نقل از برادران امیدوار که موفق به دیدار دندان بودا شده بودند برای کسانی که شاید سفرنامه ی آنها به سیلان را نخوانده باشند بگویم.”در معبد یک حفره به چشم می خورد، حفره ای که به شکل جعبه ی آیینه در دیوار کار گذاشته شده بود؛ در این حفره یک ظرف طلا، و میان این ظرف که زیر هفت سرپوش قرار داشت یک دندان از بودا به نمایش گذاشته شده بود. این دندان بسیار بزرگ بود بطوری که می شد از فاصله ی پنجاه قدمی هم آن را دید که البته به دندان هر نفس کشی شبیه بود غیر از دندان انسان!”

تصویر محل نگهداری دندان بودا
تصویر محل نگهداری دندان بودا

آخرین شب در کاندی …

امشب، شب آخرمان در کاندی ست. برنامه ی فردا را به مادو می گوییم. می خواهیم برویم به شهر دامبولا و از آنجا با اتوبوس به سیگیریا و پایتخت تمدن باستانی را ببینیم وبعد برگردیم کاندی و با اتوبوس خود را به نوارا الیا برسانیم و شب را در آنجا بخوابیم. او پیشنهاد می دهد در ازای نه هزار روپیه ما را تا سیگیریا ببرد و بیاورد( مسیری که بعدا با دو کورس اتوبوس با یک دهم این مقدار می رویم و برمی گردیم). می گویم بودجه سفرمان اجازه نمی دهد چنین خرجی کنیم و قصد هم نداریم جایی با ماشین برویم. ترجیح می دهیم بین مردم با اتوبوس و قطار سفر کنیم. انگار چیز مسخره ای گفته باشیم با نگاه عاقل اندر سفیه ای از آینه ی عقب نگاهمان می کند و نیشخندی تحویلمان می دهد و می گوید: “امکان ندارد! نمی توانید در مدت یک روز اینهمه اتوبوس عوض کنید و اینهمه جا را ببینید و به نواراالیا برسید”.

کشف سیلان را اینگونه دوست داشتیم)
کشف سیلان را اینگونه دوست داشتیم)

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.