نور شمالگان، رویای رقصان

سفرنامه روسیه و شمالگان: قسمت چهارم، رویای دیدن شفق قطبی

توسط

 

امشب آسمان کیرُوسک صاف و بدون ابر ست. خبری از برف نیست و دمای هوا از ۲۰ درجه زیر صفر پایین تر رفته. راهنمای محلی که اسوتلانا هماهنگ کرده ساعت ۸ به اتاقمان زنگ می زند و می گوید برای ساعت ۱۰ در لابی هتل باشیم تا به شکار شفق برویم. دل توی دلمان نیست؛ چند لایه لباس می پوشیم و به لابی می رویم. همزمان با صدای ساعت بزرگی که روی برج ساختمان موزه قرار دارد هتل را با هزار امید و آرزو ترک می کنیم و سوار ماشین راهنما می شویم تا به خارج از شهر برویم، جایی که خبری از آلودگی نوری نباشد.  دماسنج ماشین دمای منهای ۲۵درجه را نشان می داد.  در اولین تلاش موفق به دیدن آرزوی دور و درازمان شدیم، درست از پشت جنگل های سوزنی انبوه که مثل چمن چشم انداز آسمان را پر کرده بودند؛ آنقدر از دیدن به هیجان آمده بودیم که همدیگر را بغل می کردیم و جیغ می کشیدیم! حتی ماریای خشک و سرد هم بلند فریاد می زد و من را تکان می داد و می گفت “دیدیمش، بالاخره دیدیمش.”  نورهای شمالی غیر قابل پیش بینی و دائم در حال حرکت و رقص در آسمان هستند، راهنما می گوید: It’s a gift or destiny, having the chance to see Aurora.” و ما چقدر خوشبخت و شکرگذار بودیم که توانستیم آرزوی چندین سال ه مان را ملاقات کنیم. بی قرار بیشتر دیدنش بودیم که به پیشنهاد راهنما دوباره به محل دیگری رفتیم، دومین تلاش اما چندان موفقیت آمیز نبود و دست خالی به امید قرار گرفتن در مسیر رقص نورهای شمالی به قسمت دیگری رفتیم و این بار شفق مهربان قطبی زمان بیشتری ما را مسحور و شگفت زده ی زیبایی اش کرد. دیدن شفق قطبی در شرایط سخت و سرمای استخوان شکن هر قدر هم طولانی و با قدرت باشد باز هم راضی کننده نیست و آدم دلش می خواهد بیشتر و بهتر ببیند و آنقدر ببیند تا باورش شود که خواب نیست و هر چه می بیند واقعی ست؛ هر چند ته دلمان می گفتیم خدا را شکر که به آرزویمان رسیدیم و چشمان مان به جمال این معجزه روشن شد، در عین حال وسوسه ی دوباره دیدنش حتی تا بعد از ترک مدار قطبی دست از سرمان بر نمی داشت؛ مثل دیدن بارش شهابی که هر چند مطمئنی با چشم خودت دیده ای، اما نمی توانی آن لحظه را سفت در خاطرت نگه داری.  بهر حال این تجربه از عجیب ترین و شیرین ترین های زندگی هر کس خواهد بود، و کسی که یکبار نورهای شمالی را با چشمانش ببیند، هرگز آن آدم قبلی نخواهد بود چرا که نمی تواند از افسون آن نجات یابد. 🙂

در جستجوی شقق قطبی، وقتی هوا هر دقیقه سردتر می شه
در جستجوی شقق قطبی، وقتی هوا هر دقیقه سردتر می شه

 

و بعد از سال ها تجسم این لحظه ی رویایی بالاخره ؛

 

بعد از یک دل سیر دیدنش، چند عکس برای یادگاری هم گرفتیم
بعد از یک دل سیر دیدنش، چند عکس برای یادگاری هم گرفتیم

 

بعد از یک دل سیر دیدنش، چند عکس برای یادگاری هم گرفتیم.

 

باور نمی کنی که بیداری و با چشم های خودت می بینیش..
باور نمی کنی که بیداری و با چشم های خودت می بینیش..

 

 

 

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.