کلیسای سنت باسیل، نماد کارتونی مسکو

سفرنامه روسیه: قسمت اول، بهار در مسکو

توسط

دوم فروردین ماه سال ۹۷، درحالیکه یک ساعت از زمانمان را بدون آنکه بفهمیم ساعت ۱۲ شب قبل، دزدیده بودند، در هوای گرگ  و میش صبح زود بیرون می زنیم. با بی آر تی به ایستگاه متروی مصلی می رویم و بعد هم سوار قطار بسمت آخرین ایستگاه خط قرمز، یعنی فرودگاه امام خمینی.

حدود ده سال قبل از پدیده ای بسیار زیبا باخبر شده بودم، آن زمان که به عکس هایش نگاه می کردم امیدوار و پرجسارت فکر می کردم که روزی آن را از نزدیک می بینم، اما هرگز به اینکه چطور یا چه زمانی این آرزو محقق می شود فکر نکرده بودم. زمانی که با امین از آرزوها و رویاهامان می گفتیم، جرقه های گرم اشتیاق دیدن این پدیده ی شگفت انگیز به روشن شدن آتشی در ما منجر می شد، تا آنکه چند ماه پیش در دورهمی سفرنامه خوانی مهدی پارسا که به تازگی از سفر مدار قطب شمال بازگشته بود رفتیم و همانجا بود که زمان فکر کردن به چگونگی و چیدن برنامه ی سفر به مقصد شمالگان برای ما فرا رسید.

پدیده ای که ما عاشق دیدنش از نزدیک بودیم، شفق قطبی یا نور شمالی است. کشورهای حوزه ی اسکاندیناوی و مناطق بالای مدار قطبی که از ۶۶٫۵ درجه به بالا را دربر می گیرد، در حدود ۶ ماه از سال مهمان این پدیده ی فوق العاده در آسمان شب خود هستند و ما در این میان منطقه ای از کشور روسیه به نام مورمانسک را برای شکار شفق قطبی انتخاب کردیم. مورمانسک  در جایی در شمالی ترین قسمت کشور یا بهتر است بگوییم قاره ی روسیه قرار دارد. آخرین خشکی درست قبل از دریای بارِنتس و اقیانوس منجمد شمالی و روی مدار ۶۷ درجه. تا قرن ها دلایل علمی این پدیده بر انسان ها پوشیده بود و عده ای از اسکیموها معتقد بودند روح انسان های خوب پس از مرگ به منطقه ای از آسمان می رود که در آن جا شفق قطبی وجود دارد. آن جا پر از نور و شادیست، سرما نیست و شکار آسان است. تا آن که بریکلند در قرن بیستم دلیل علمی شفق قطبی را اینگونه بیان کرد:
الکترون ها از لکه های خورشیدی سطح خورشید خارج می شوند و به سمت زمین می آیند و آنگاه توسط میدان مغناطیسی زمین به طرف نواحی قطبی هدایت می شوند و شفق مرئی را ایجاد می کنند.

روز اول:

با اینکه به خیال خودمان به موقع به فرودگاه رسیدیم وهنوز یکساعت تا پرواز وقت باقی مانده، اما خوشبختانه آخرین نفری که به قسمت تحویل بار می رسد ما هستیم! خوشبختانه، بدلیل اینکه پرواز پر شده و فقط دو صندلی خالی در هواپیما باقی مانده، که آن هم از بخت ما در قسمت بیزینس کلاس قرار دارد. این اولین باریست که در بیزینس کلاس پرواز می کنیم، آنهم بصورت توفیق اجباری و از چرخیدن پروانه وار مهمانداران عزیز به دورمان کمی معذب هستیم =)

پیش غذا در قسمت بیزینس کلاس
پیش غذا در قسمت بیزینس کلاس

بعد از نشستن در فرودگاه مسکو، موقع پرداختن به تشریفات گرفتن سیم کارت و فعال سازی اینترنت موبایل و چنج کردن پول و تعویض لباس برای وارد شدن به دمای منهای چند درجه زیر صفر است.

 

در بدو ورود کارمند باجه ی صرافی فرودگاه  به همه ی اسکناس های دلار و یورو مان ایراد می گیرد و می گوید مهر خورده و قابل قبول نیست. هیچ روبلی (واحد پول روسیه) نداریم. رنگ از رویمان می پرد،  باید حتما روبل بگیریم تا بتوانیم به مرکز شهر برویم و دوباره برای ساعت ۱ صبح به فرودگاه برگردیم تا پرواز به مورمانسک را سوار شویم. یک آن صدای خانمی را از پشت سر می شنویم که به فارسی ما را خطاب قرار داده و می پرسد سیم کارت تلفن می خرید؟! چقدر عالی که یک هم زبان پیدا کردیم(اینجا به ندرت انگلیسی می دانند و می توانند صحبت کنند). جلیقه ای همرنگ زنبور عسل پوشیده و پشت پیشخوان  کوچکی سیم کارت با برند Bee (زنبور) می فروشد. ” شما فارسی بلدید؟” جواب می دهد :” بله، من ازبکستانی ام.” درباره ی مشکل چنج کردن پولمان به او می گوییم و راهنمایی می کند که این باجه صرافی بانک است و سخت گیری می کند و بهتر است برویم طبقه دوم از صرافی فرودگاه پول چنج کنیم. بعد از گرفتن روبل دوباره برمی گردیم و از خودش سیم کارت ۵ دلاری با ۱۲ گیگ اینترنت می خریم و برای پا گذاشتن به دنیای برفی بیرون فرودگاه یک لایه به لباس هایمان اضافه می کنیم.

اولین هوا که بهمان می خورد خیلی احساس غریبگی با سرما نمی کنیم. ساعت حدود ۲ ظهر است و لجوجانه قصد کردیم که با وسایل نقلیه عمومی به اصلی ترین میدان شهر مسکو برویم تا چند ساعتی بگردیم و دوباره با آخرین قطار متروی ساعت ۱۰ شب به فرودگاه برگردیم تا به پرواز مورمانسک برسیم. جایی برای گذاشتن کوله ها نداریم و دوست ازبکی مان هم گفت صندوق امانات فرودگاه هزینه ی زیادی برای نگهداری از بارها می گیرد. این شد که اتکا به شانه هایمان کردیم و الان بیرون فرودگاه در جستجوی مترو یا اتوبوس هستیم! کسی انگلیسی نمی داند ولی از حرکاتشان متوجه شدیم که ایستگاه مترو دورتر از آن است که پیاده بتوان رفت و از طرفی حرکات بدن رهگذران و رانندگان تاکسی می گوید که اتوبوس کار نمی کند! (در بازگشت دوباره می فهمیم که گول خوردیم.) چاره ای نمانده، حتی با وجود پرسیدن از دو سه تا راننده تاکسی به نتیجه ی دلخواه مان نرسیده ایم و یکی از ماشین ها را سوار می شویم و دو نفری ۲۵۰ روبل که تقریبا ۲۵ هزار تومان می شود می دهیم تا به نزدیک ترین ایستگاه مترو برسیم.

 

متروی موسکو قدیمی ترین و زیباترین ایستگاه های متروی جهان را داراست که تقریبا ۸۰ سال سن دارد، اما طرز استفاده از آن به هوشیاری نسبتا بالا و داشتن قوه ی بصری و شهودی نیاز دارد. خب موضوع اینجاست که پیدا کردن مسیر در این ۱۵ خط رنگارنگ  و ۲۰۰ ایستگاه با داشتن نقشه و صرف زمان برای نقشه خوانی آنقدرها هم  سخت نیست. اما جالب اینجاست که هیچ تابلوی راهنمایی به زبان انگلیسی در ایستگاه های مسکو وجود ندارد، عمق ایستگاه ها درون زمین بسیار زیاد و گاهی از ورودی تا خود قطار بیشتر از یک ربع تا بیست دقیقه طول می کشد، اینجا یکی از مسئولیت های امین این است که اسم ایستگاه ها را با رسم الخط زبان روسی تطبیق دهد تا بفهمد کجاییم و باید کدام قطار یا خروجی را انتخاب کنیم. ولی درون قطار ها  و در هر ایستگاه اسم ایستگاه فعلی و ایستگاه بعدی علاوه بر زبان روسی به زبان انگلیسی هم گفته می شود. (بعدا درباره ی متروی سنت پترزبورگ خواهم گفت که برعکس مسکو است.)

 

نقشه ی متروی مسکو
نقشه ی متروی مسکو

بنابراین بلیط دو طرفه مترو می خریم، البته با زبان بدن=) به قیمت نفری ۱۲۵ روبل، رفت و برگشت.  در ورودی مترو و برای امنیت، کوله ها و ساک های بزرگ را از دستگاه عبور می دهند و ما هم تا آخر سفر بصورت خود جوش بخاطر آنکه همیشه لااقل یک کوله همراه مان بود به قسمت بازرسی می رفتیم و با لبخند و تشکر کوله را تحویل می دادیم و با سلام و صلوات تحویل می گرفتیم.

 

بلیط های متروی مسکو
بلیط های متروی مسکو

 

از آخرین ایستگاه در خط قرمز، به نام  salarievoسوار و در ایستگاه Teatralnaya پیاده می شویم. وقتی سر بلند می کنیم، و از خروجی مترو آسمان آبی با ابرهای دلبر سفید و پس زمینه ی ساختمان هایی به رنگ قرمز آجری و نارنجی را می بینیم، طاقت نداریم که تا زیرگذری که به آنطرف خیابان می رسد برویم و دلمان پر می کشد تا سریع تر برسیم، اما اینجا برای گذشتن از بیشتر خیابان ها ناچارید حتما از زیرگذر استفاده کنید نه عرض خیابان ها!

میدان سرخ مرکز و قطب توریستی مسکو محسوب می شود. زمانی که از دروازه ی پر از جمعیتی می گذرید، نمای باشکوه کلیسای سن باسیل با گنبد های کارتونی و رنگ های اشتیاق آوردنده اش را در چشم انداز روبرو می بینید. سمت راست این نما، مجموعه کاخ و کلیساهای کرملین و دست چپ هم دو خیابان عریض بصورت موازی با معماری جالب و پر از مغازه های قنادی و سوغاتی فروشی و بوتیک های جالب هست. بعد ازآنکه چشمانمان از تماشای سن باسیل اندکی سیر شد، از کنار کلیسا مستقیم به سمت رودخانه ی مسکو حرکت کردیم. دیگر بعد از ظهر شده و ترافیک مختصری توی خیابان های اصلی به راه افتاده. پیاده روی پلی که بر روی رودخانه قرار گرفته و در افق روبرو در هر دو طرف گنبدهای کلسیا زیر نور طلایی خورشید چشمک می زنند، قدم می زنیم. از ملموس ترین خاطرات مسکو برای من، منظره ی این رودخانه و آسمان آبی و ابرهای رقصانش بر فراز گنبدهای طلایی کلیساهاست، و رد قدم های آرامش که بر جان و حافظه ام حک شده است.

 

 

 

دروازه ی سرخ رنگ میدان سرخ
دروازه ی سرخ رنگ میدان سرخ

 

و اینجا میدان سرخ مسکو
و اینجا میدان سرخ مسکو

تصمیم می گیریم در امتداد رودخانه پیاده روی کنیم و میدان سرخ را به اصطلاح دور بزنیم. تنها دو ماه دیگر تا آغاز جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه باقی مانده و نمادها و ماکت های این رویداد را هر چه به میدان سرخ و محوطه اطرافش نزدیک تر می شویم بیشتر و بیشتر می بینیم. نماد جام جهانی امسال یک گرگ است که توپ را روی سرش نگه داشته است ..

 

غروب بر دامن رودخانه ی مسکو
غروب بر دامن رودخانه ی مسکو

هوا که روبه تاریکی می رود چراغ های بناها و کلیساها روشن می شوند و با ازدحام جمعیت در غروب بهاری چهره ی میدان سرخ و خیابان های منتهی به آن حتی زیباتر هم می شود! آنطرف یک بازارچه صنایع دستی زیر چراغ های ریسه ای می بینیم. چقدر رنگ و چقدر ذوق .. و مری گوراند بزرگی که  احساس بودن در کارتون ها را در کنار نورها و رنگ ها و آهنگ موسیقی پس زمینه به شدت تداعی می کند. ^^

 

شبهای زیبای میدان سرخ مسکو
شبهای زیبای میدان سرخ مسکو

روسیه به نسبت کشورهای اروپایی، کشور گرانی محسوب نمی شود. اما برای ما هم ارزان  به حساب نمی آید(قطعا بخاطر ارزش پول). مثلا یک ماگ نسکافه همراه دو عدد پیراشکی مربایی به اندازه کف دست ۲۵ تا ۳۰ هزار تومان می شود. و باید این را هم بگویم که خوراکی های روسیه از نظر طعم و مزه و مقدارِ آن چنگی به دل نمی زند. برای خوردن شام به مک دونالد واقع در ضلع جنوبی میدان می رویم و شوکه می شویم که هیچ کدام از فروشندگان یا حتی مشتری ها یک کلمه انگلیسی نمی دانند و منویی که روبه رویمان می گذارند هم به زبان روسی است!  فکرش را هم نمی توانید بکنید علاوه بر انرژی ای که صرف پیدا کردن جای خالی کردیم ( با کوله های روی دوشمان)، چقدر طول کشید تا بالاخره توانستیم سفارش بدهیم 🙂

معلوم است که با آنهمه وقتی که برای غذا خوردن در مک دونالد صرف شد حالا داریم بدو بدو خودمان را به مترو می رسانیم تا  آخرین قطار ساعت ۱۰ شب را از دست ندهیم و مجبور نشویم یک چندم از پول سفرمان را خرج تاکسی کنیم.

از همان آخرین ایستگاه خط قرمز بیرون می آییم، درست مثل تهران که آخرین ایستگاه خطر قرمزش محل پرواز هواپیماست. با این تفاوت که از این ایستگاه تازه باید یک اتوبوس سوار شویم تا به دم در فرودگاه برسیم. اما آنقدرها هم سخت نیست. دقیقا روبروی خروجی متروست، حتی به انگلیسی هم که می پرسیم “اِیرپورت؟” راننده با سر تایید می کند. ( گرچه بقول امین، ما  در فهم تایید یا ردکردن روسی ها دچار اختلال هستیم. مثلا حرکت سرشان طوریست که در حال تایید است اما صدایی که از گلویشان در میاید شبیه نه ست!)

بیست دقیقه گذشته و پشت فرودگاه از اتوبوس خداحافظی می کنیم، هزینه ی بلیط اتوبوس برای دو نفرمان ۱۲۰ روبل شد.

به نقطه ی اول مان بازگشتیم. چند چیز است که درباره ی این نقطه اضافه می کنم. اول اینکه طبقه دوم فرودگاه کنار سرویس بهداشتی انتهای راهرو شرقی یک نمازخانه ی نقلی هست ( برای نماز خوان ها). نمی دانم دانستن اینکه در فرودگاه مسکو تقریبا هیچ صندلی ای وجود ندارد که مسافر بیچاره بتواند استراحت کند یا بنشیند به کارتان می آید یا نه؛ اما اینکه بدانید در همین فرودگاه پریز برق برای شارژ موبایل یا وسایل برقی وجود دارد خالی از لطف نیست! اما مسلما انتظار نداشته باشید که کنار این چند عدد پریز برق صندلی یا نیمکتی گذاشته باشند!

 

اولین دیدار کوله بدوشان با روسیه و مسکو
اولین دیدار کوله بدوشان با روسیه و مسکو

و مهم ترین مسئله، گرفتن بلیط هواپیمای داخلی در روسیه است، که خب گرچه  AIRFLOT از UTAIR  بهتر است اما مهم تر از آن، داشتن بار در این پروازهاست. اگر می خواهید هنگام تحویل بار هزینه ای برابر، و یا حتی بیشتر از قیمت بلیط تان برای بار نپردازید، به خاطرتان بسپارید که در پروازهای داخلی روسیه داشتن بار به  آرامش تان وابسته است. وقتی به جلوی گیت تحویل بار می رسیم، مسئول گیت به کوله هایمان نگاهی می اندازد و می گوید باید بار تهیه کنید. هر بار ۵۰ دلار! و به قفسه ای اشاره کرد که برای سنجش بار استاندارد تعبیه شده و در کنار گیت گذاشته شده بود. باور کنید یا نه، اندازه ی بار متناسب با آن به اندازه ی کوله پشتی مدرسه ی یک کلاس پنجمی هم نبود! ۵۰ دلار برای یکی از کوله ها می پردازیم و باز هم آن را در سبدی قرار می دهند و می گویند هنوز بزرگ است! و باید تحویل قسمت دیگری بدهید. اینجا دیگر باید حس کنید که دلمان می خواست گریه کنیم…  حتی در مرحله ی آخر و قبل از سوار شدن به هواپیما، دوباره تمام وسایل چک می شوند و دلشوره و استرس ما ادامه دارد که نکند به همین کوله ی فسقلی هم گیر بدهند و دردسرمان ادامه پیدا کند؛ کار خدا بود کوله را که دوباره در سبد مقیاس می گذاریم اندازه است و بیرون زدگی ندارد!!!

ساعت ۲ صبح به وقت مسکوست. هواپیما بسیار پر سر و صدا و کوچک ست. دو ساعت و خرده ای می گذرد و از خستگی یادمان می رود پاهایمان جا ندارند که صاف بشوند و خوابمان می برد. به فرودگاه مورمانسک می رسیم و در تاریکی مطلق ساعت ۴ ونیم صبح به محض وارد شدن به سالن فرودگاه توسط ماموران چک امنیت فرودگاه تا یک ساعت و نیم دیگر بازجویی می شویم. سوالات بازجویی اما خیلی ساده و معصومانه بوسیله ی مترجم گوگل ترنسلیت و در نهایت پاسخ های بله و خیر ما پرسیده می شوند و ما در تمام مدت با دانستن و درک مسئولیت ماموران فرودگاه با لبخند و آرامش ادامه می دهیم. می دانستیم که به منطقه ای نظامی پا گذاشته ایم و نباید انتظار ورود بدون سوال و جواب را داشته باشیم. آنهم وقتی که دو نفره و بدون گروه از ایران آمده باشیم ( شاید اولین کسانیکه بدون گروه به این منطقه می آمدند بودیم)، هماهنگی با یکی از تورهای محلی در مورمانسک لازمه ی گرفتن اجازه ی ورود و اقامت چند روزه به این منطقه در بالای مدار قطبی است که ما همه ی مکاتبات و شماره های تماس و اطلاعات را ارائه دادیم و در نهایت مشکلی نداشتیم؛ بخصوص که راننده از طرف تور محلی، ساعت ۹ صبح دنبالمان می آمد و به اندازه ی کافی زمان برای یک بازجویی آرام با زبان نوشتار داشتیم!.. دمای هوای بیرون بنظر منهای بیست و اندی می آمد اما ما فرصت یخ زدن پیدا نکردیم و با خارج شدن از اتاق امنیت به سالن دیپارچر راهنمایی شدیم تا این چند ساعت را آنجا استراحت کنیم. فرودگاه مهم مورمانسک از یک سالن ورودی بسیار نقلی و یک ساختمان مجزای تقریبا مجهز اما کوچک دو طبقه ای بعنوان سالن دیپارچر تشکیل می شود.

 

اطراف میدان سرخ و حال و هوای جام جهانی فوتبال 2018
اطراف میدان سرخ و حال و هوای جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸

 

امین و گرگ جام جهانی روسیه =)
امین و گرگ جام جهانی روسیه =)

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.