برزک

تابستان خنک و زیبای بَرزُک

توسط

 

سفر در تابستان اونم سفر به جاهایی که  به اصطلاح “شمال” نباشند و بخصوص  از نوع ماجراجویانه و پر فعالیت، معمولا با وجود گرمای طاقت فرسا گزینه ی انتخابی خیلی از ما نیست. البته که ما در صورت مناسب دیدن شرایط زمانی و وجود تعطیلی رسمی و مقصدِ هیجان انگیز ثابت کردیم که از اون دسته آدما نبودیم و نیستیم .

 

ما بعد از برنامه رادیویی چراغ و آشنایی با مسعود بُربُر بصورت اتفاقی و خیلی شیرین با مقصدی آشنا شدیم به اسم بَرزُک!

مسعود خان بُربُر که خودش در برزک اقامتگاه بومگردی ای در یک خانه ۵۰۰ ساله به نام خانه روحانی تاسیس کرده از جاذبه ها و آب و هوای خوش و خنک اونجا کمی بهمون گفته بود و این شد که ما برای دوازدهم و سیزدهمین روز از مرداد ۱۳۹۶ برنامه ی برزک نوردی ریختیم و به همراه یه زوج پایه و خوش سفر که در سفر گرجستان هم از یه جایی به بعد به ما ملحق شده بودن زدیم به جاده به مقصد برزک جان.

 

ممکنه الان براتون سوالی پیش اومده باشه که اصلا این برزک کجا هست!

در جواب تون اضافه می کنم که برزک نرسیده به کاشان و جزو ییلاقات کاشان هست که تقریبا ۷۰ درصد گلاب کشور در بیش از ۵۰ کارگاه سنتی در اون تولید می شود. البته کلیه عرقیجات هم همینطور. و بجز این برزک دارای محصول فوق العاده زیاد و خوشمزه شاه توت هم هست که انصافا مزه و طعمش با همه ی شاه توت هایی که تا بحال خورده ام فرق داره.

روز اول :حرکت به سمت برزک

صبح خیلی زود از خونه حرکت می کنیم و صبحانه و ناهار رو تو یه مجتمع رفاهی بین راهی بصورت سلف سرویسی یکی می کنیم تا با ذخیره کردن زمان و هزینه ها قبل از ظهر به برزک و اقامتگاه بومگردی آویلا که از قبل رزرو کردیم برسیم. بالاتر گفته بودم که وصف برزک رو از آقای بربر اول بار شنیدیم و خیلی هم دلمون می خواست با خودش و در اقامتگاه خودش اقامت و گردش و گپ و گفت داشته باشیم اما بخاطر اینکه خودشون برزک نبودند ما با اطلاعات و تعریف زیادی که از اقامتگاه آوِیلا گرفته بودیم تصمیم گرفتیم رفتن به خانه روحانی رو به دفعه بعدی موکول و این بار به آویلا بریم.

حالا داشتیم از یه جاده ی فرعی قبل از کاشان به برزک می رفتیم و توی راه پر بود از قلعه های نیمه مانده و باغ های پراکنده..

ابتدای روستای برزک مسیر شیبدار رو به طرف آدرس اقامت گاه مون می رفتیم و از زیبایی و آرامش و بافت سنتی و کاه گلی و خشتی خونه ها لذت می بردیم.

پامون که به خونه رسید از دیدنش جا می خوریم و سرمست می شیم از حضور تو همچین بهشتی… پنجره های چوبی و ایستاده روبه باغ … درختای سیب و گردو و شاه توت با میوه های آویزان…

 

اقامتگاه زیبا و پرآرامش آویلا در برزک
اقامتگاه زیبا و پرآرامش آویلا در برزک

ابزار و وسایلی که بعنوان تزیین و دکور داخل اتاق ها خودنمایی می کنند عجیب بوی خاطره و تاریخ می دن.

 

اقامتگاه زیبا ی آویلا در برزک
اقامتگاه زیبا ی آویلا در برزک

 

اقامتگاه بومگردی آویلا برزُک
اقامتگاه بومگردی آویلا برزُک

 

 

آیینه زنگار گرفته ی زیبای آویلا
آیینه زنگار گرفته ی زیبای آویلا

آرامش و نورِ بازیگوش خورشید که از لای شاخ و برگ درختای جلوی پنجره ها به هزار بازی و شیطونی راه به داخل اتاق ها باز میکنند ما رو مست و خواب آلود می کنه.. اونقدر که دلمون می خواد یه چرتِ ییلاقی بزنیم و توی رویا با گذشته های دور این خونه و مردمانش آشنا بشیم.

بعد از خواب چای و میوه ی آذوغه مون رو می خوریم و به دیدار دیدنی های برزک که از قبل لیستی ازشون تهیه کردیم می ریم.

 

تپه قلعه:

وای از اونهمه خونه ی خشتی و پنجره های دلبرِ چوبی که توی مسیر کوتاهِ رسیدن به تپه قلعه دیدیم . تپه قلعه جایی مثل بام برای برزکِ و یکی از اهالی که خونش نزدیک اونجا بود بهمون گفت که اینجا آتشکده و معبد زرتشتیان بوده و ما هم که توی جمع آوری اطلاعاتمون میدونستیم که گودال هایی اطراف این تپه وجود داره که از توشون تکه های استخوان و جمجمه ی انسان پیدا شده..

 

اما با همه ی این تفاسیر، تپه قلعه ی کنونی با باد خنک و نوازشگرِ بزرک و منظره ی روبه کوه های احاطه کننده ی شهر و آسمون قشنگ و پر از ابر به جز آرامش و امنیت و لذت به ما منتقل نمی کرد.

 

تپه قلعه برزک
تپه قلعه برزک

 

تپه تاریخی قلعه برزک
تپه تاریخی قلعه برزک

پیاده از تپه قلعه ی نه چندان بلند سرازیر می شیم به بافت پایین دستِ شهر … کوچه باغ های گردو که انگار انتظار عشاقی که قرار های ملاقات یواشکی می گذارند می کشید. همه چیز به غایت امن و امان و بوی زیبایی که همه جا رو گرفته بود و شورشو درآورده بود 🙂

 

کوچه ها و معماری فوق العاده ی برزک
کوچه ها و معماری فوق العاده ی برزک

 

درب باغی در برزک
درب باغی در برزک

می رفتیم به طرف موزه مردم شناسی بدون اینکه امیدی به باز بودنش در ساعت ۶ عصر داشته باشیم. آخه می دونستیم که ساعت کار موزه ها تا نهایت ۵ بعداز ظهرِ.

اما از غافلگیری های شیرین برزک هم این بود که موزه بازه و خانم متولی مهربون به تنها بازدیدکننده های موزه با صبر و حوصله بلیط می فروشه و در مورد اشیاء و ساختمان و ویژگی های موزه توضیحات جالب و کاملی می ده.

 

موزه مردم شناسی برزک
موزه مردم شناسی برزک

منظره ی ایوان ها و بام های ساختمان موزه هم که چیزی نمی تونم بگم اگر عکس ها بقدر انصاف بتونن بگن.

 

بر بالای بام خانه و موزه ی مردم شناسی برزک
بر بالای بام خانه و موزه ی مردم شناسی برزک

 

موزه مردم شناسی برزک
موزه مردم شناسی برزک

 

موزه مردم شناسی برزک
موزه مردم شناسی برزک

 

تله ی قدیمی در موزه مردم شناسی برزک
تله ی قدیمی در موزه مردم شناسی برزک

قدم زنان و پرسون پرسون به طرف پایین دستِ برزک راهی می شیم تا جاده تفریحی سعدآباد و آسیاب آبی قدیمی  رو هم ببینیم . امین که حس کرد ما خسته شدیم تنهایی رفت که تا انتهای جاده ی باریکی که از کنار جوی آب و باغ های شخصی به پای کوه می رسید برامون خبر بیاره . و رفتن همانا و بازگشتن بعد از یک ساعت و اونم از یه مسیر دیگه همانا :دی

 

تفرجگاه سعدآباد برزُک
تفرجگاه سعدآباد برزُک

 

تفرجگاه و جاده تفریحی سعدآباد برزک
تفرجگاه و جاده تفریحی سعدآباد برزک

بخاطر مصادف شدن سفر ما به بزرک با تولد امام رضا، عدس پلوی نذری شب میلادی نصیب مون شد که بزم شب ما رو تکمیل کرد. و ما با بقایای میوه و آذوغه و عدس پلوی نذری مون دلی از عزا در می آریم و تازه برای ساعت ۱۰ شب آقای شیری مدیر اقامتگاه آویلا میاد دنبالمون تا بریم یه کارگاه گلاب گیری رو ببینیم که کمی از برزک فاصله داشت.توی کارگاه در حالیکه همه سخت مشغول تست گلاب و عرقیجات جور وا جورن من یکی مست خواب و بیقرار رختخوابم :پی و در نهایت ساعت از ۱۲ نیمه شب گذشته که ما اولین روز رو با مزه ی خوشمزه ی عدس پلو و خاطره های چشمه و رود و کوه و کوچه باغ و گلاب و باد خنک وابرهای سفید به پایان می رسونیم.

خواب خوش مون با صدای پای خورشید خانم و کلاغ کشکی ها روی شاخه برگ های باغ روبروی خونه می پره و وقتش می رسه که صبحونه ی خفن مون رو درست کنیم و روز دوم رو آغاز.

 

پنجره رو به باغ،توی باغ در آویلا
پپنجره رو به باغ،توی باغ در آویلا

 

 

صبحانه ی خفن مون در برزک :)
صبحانه ی خفن مون در برزک 🙂

روز دوم: در برزُک

داماد و دختر آقای شیری مهربون میان دنبالمون تا بریم به چشمه احمدآباد  که محلی ها بهش مس گفتن تَراولوقوو دامنه ی کوه  کرکس که وصفش رو قبلا شنیده بودیم. مسیر کوچه باغی که در امتداد رود باریکی از پای دامنه کوه ها و باغ های شخصی می گذشت و ما تا جاییکه رود جاری به رودِ درون لوله! تبدیل نشده بود ادامه می دیم و حتی با اصرار برمی گردیم تا با ماشین خودمون ادامه جاده و مسیر لوله ای که رود مون رو ازمون دزدیده و قایم کرده بود بریم ولی گویا لوله جان بنا نداشت رود خوشکلمون رو پس بده و ما هم بالاخره دست ازش شستیم و برگشتیم و راه افتادیم به سمت چشمه سفید.

کوچه باغ های دامنه ی کوه های کرکس برزک
کوچه باغ های دامنه ی کوه های کرکس برزک

 

چشمه تراولوقو در دامنه کوه کرکس
چشمه تراولوقو در دامنه کوه کرکس

چیزی که ما از چشمه سفید درک کردیم این بود که آب سرچشمه گرفته از این چشمه از مسیری میاد و وارد زمین ها و باغ های شخصی مردم می شه که البته این باغ ها حفاظ و دیوار ملموسی ندارند و جویی که آب از اون عبور می کنه بدلیل وجود آهک سفید هست و آب خیلی ذلال. خلاصه از باصفایی چشمه سفید و مسیر یکساعته پیاده روی از باغ ها و رود هر چی بگم کم گفتم! مخصوصا که هوس می کنید پاهاتون رو تا زانو توی آب خنک رود بزارید که با سرعت ازروی پا رد می شه و با عجله می ره که به کارش برسه.

 

چشمه سفید برزک
چشمه سفید برزک

پایان برزک هم ناهار عدس پلوی دیشب و نیمرو با سالاد شیرازی و دوغ که به همت ویار و شکمچرانی کلیه مجموعه همسفران گردآوری و بر بدن زده شد :دی و نشون دادن دندان ها

عدس پلوی نذری با نیمرو و سالاد شیرازی ناهار خوشمزه مون در آویلا
عدس پلوی نذری با نیمرو و سالاد شیرازی ناهار خوشمزه مون در آویلا

 

 

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.